اینجا که اومدی دنبال عشق من نباش
چیزی پیدا نمیکنی
همه جارو سکوت گرفته
سیگار وشیشه های مشروبم برام ارزش دارن ...توهین نشه که ...
اینجا خودت باش وتظاهر نکن به چیزی که نیستی...دنیای مجازی یه روزی واقعی بوده
فقط در صورتی نظر بذارکه از پست چیزی متوجه شده باشی
+به من عشق تعارف نکنین
+اینجا منم که حرف میزنم وبقیه مخاطب..برعکس بشه قانون نیس دیگه
+یه جایی نوشتمو دیدم دوس ندارم کپی بشه کارام..کپی ممنوعه حتی با ذکر منبع
+کسایکه لینک بشن لینک شدن.. مگر بی وفا باشن که حذف بشن...
+در گلو مانده هام حرفایی که نخواستم ادامشون بدم فقط یه سر نخ دادم
+نظرات خصوصی غیر مرتبط عمومی میشه

رمز نداره!!
بخونین میفهمین چی دیدم ،چی نوشتم
ادامه مطلب
خیلی سخت نوشتم
رمز داره
دادن رمز فقط در صورت هم پیکی
ادامه مطلب
گوشی میخواهم
و چشمی،برای اذعان هر چه بهتر صلاحیت
نبودن ها اسیر بودن های تکثیر شده کفاف خاطرات را نمیدهد
پرسش های دو مجهولی با زاویه ۹۰ درجه
عمود شده بر منطقم
و این حد دلبستگی ها مشخص نیست
کورمال.کورمال
برای داشتنش به سمتش روانه میشوم
علاقه ای کم
وشوری زیاد که نمک خواسته هارا بیشتر میکند
سوت میکشد زمان به هدر رفته
و خط بطلانی میکشد روی تز سکوت
سروش امنیت از اینجا دور میشود و یکپارچه زمین خالی میشود از ارتش من
سر انگشتنش را به عاریه میبرند مورچه ها تا ذخیره آخرتش را بیفزایند
خسته نمیشود از یادگاری ها
سر آمد بی قراری ها را در دامان شب به امانت میگذارد
شبگرد
تنها
،
با همه
ناقوس دردش را بی هدف پنهان میکند
فواید بی تو بودن
به از
با تو بودن است
حداقلش این همه موهمل بافی پای من نیست
.
کمی بیشتر صادق نوشت:دلم هوس آن البالوهایی را کرده که تو با هوس
چشمانت میچیدیشان
و به ثمر رسیدنشان را برلبان من به نظاره مینشستی
در گلو مانده۱:حرفایی که نمیخوای بگی زودتر از اونایی که میخوای بگی
میان رو ورق این کارو سخت میکنه
در گلومانده۲:دو نقطه ضد هم بیشتر همو جذب میکنن با اشتیاق..تا..
درگلومانده۳:متنفرم از هر چیزی که با"تو شروع میشه و ختم میشه به تو"
اضافه نوشت:از بودن همیشگیت ممنونم ساقی عزیز
نشانه گرفته است به سمت وسویی نا مشخص
قفسه سینه ام..یا..پیشانی ام
از بی راهه ای رو به سراب به راهی رسیده است
وراه اورا میخواند ..گویا
تکرار بی منطق حرفهایت در ذهنم
و غمی بی پایان...
وقتی آفتاب برای تابیدن
بی تابی میکند
تا تاریکی را پاک کند
حماقت محض است
اشک ریختن و احساس را آب دادن
ماندن یعنی نابودی،ورفتن،یعنی تا به ابد،ماندن
تلخ وشیرین شده از هویت های دوگانه
در خاک های برده کش رسوخ کرده ..وآیین همبستگی که رواج میدهد...
دریغا که دلی را میان کشمکش فریادها خفه کرده است ..وبیهوده
رقم ها را میشمارد
هرکوچ..کوچی دیگر..وهر کام..سیگار دیگری را طلب میکند
راوی شده است وروایت میکند از کاربرد زمان
لعنتی
ایستاده و دست به کمرزده عرق از پیشانی میزداید وبذر میپاشد در
سرزمین دلم
کاش بداند روزی ملخ ها تخمش را خورده ودر پوسته ای
اصالتش را جا میگذارند
سر از دوران زدگی مصیبت ها گیج رفته و باز تب و تاب همیشگی
را پاشویه میکند
اسطحکاک قلم بر ورق را به من میسپارد و خود لمس ماشه را به عهده
میگیرد
کم کاری میکند قلم ودم میزند از حقوق نامکفی زبان برای بیان حقیقت
منجلاب پشت سرش را پل عبور میبیند و عقب ...عقب رفته
ماشه را میچکاند
ایستاده مردن را به زانو زده زندگی کردن برتر میدانم
/./
درگلومانده ۱:هراز گاهی به این باکس دلت سر بزن
درگلومانده۲:بریزش دور افکار کهنه چوب خوردتو..من زنده ام..افکار
پوچ به خوردم نده ..بذار زندگی کنم
درگلومانده۳:این روزها شیرم ترجیح میده با دمش بازی کنن اما با دلش
نه
اضافه نوشت:خوش برگشتی شیما
+ مدتی نیستم در دنیای مجازی تا به کارام در دنیای واقعی رسیدگی کنم
+یه جاهایی لازم مکث کنین رعایت بشه خوندنش رو غیرارادی ادامه میدین
نرفته بی دلیل برمی گردد
همرنگ شده از هارمونی درد و دود
لب می گزد
وچیزی...
دوباره هوس کوچ به سرش میزند
خوش خیال تر از آنکه بداند
جاده رگش را زده
ورفتن
از نفس افتاده است
مسخ میشوم
نگاهی بی معنا وپر معنا
عمیق تر از
ریشه های درخت
کاج همیشه سبز
؟..؟
دستش را نمی گیرم
اما
قصدش را هم نمی گیرم
به ناچار فرمانده ارتشی شده ام که در
مقابلش بغض های داغ
فداکار را یکی ...یکی به عمد به شکست می کشاند
کرنش میکنند در برابرش
واژه ها ./.
وقتی او دوزدکی ازمن چشم می پوشد
نه... میرود...نه...می ماند
پرچم سفید به احتزاز درامده است
ومن
مثل همیشه بازنده ام
آروق سیری اش را میزند
وبه تاریخ می پیوندد
...
در گلو مانده ۱:سعی کردم ساده بنویسم تا بفهمین منظورمو
در گلو مانده ۲:آیلار ...تو میدونی تو چه حالتی نوشتمش تو اشکال
نگیری
اضافه نوشت:پیوستگی شماره پست با کلمه نحس رابطه بود که هیچکی
متوجه نشد
صورت به تبدل زده
رنگ دیگری را می پاشد
تو در سایه های رفتنت ..میان آمد وشد جهنم..ایستاده ای
دلتنگی را کامی عمیق تر میگیری و من را میان منجلاب عشقت رها
میکنی
لبخند زنان مغز متلاشی شده ام را گاز میزنی... با سٌس خر ...دل
سکه....دو رو دارد ومیدانم
شاید مرا سکه یه پول کرده ای ..
امروز در سراشیبی دلم..میان قنوت سیاهت..در کورترین نقطه دلم
روی تیغ بدبختی ها
با تو پیمان میبندم
کمان گیر شدن نگاهت را فروپاشی محض لحظه ها میدانم
داغ ...سبز..
راهنمایی خلس آور واژه ها...
دام می افکند لبخند های موسمی ات برای عروسک شدن خیمه
امشبت...وقتی دلیلی نیست
ویروس..تخم ارضا شده ی ماهیان مسموم شده را..اسیر کوسه های
زندگی میکند..ساز مخالف نهس ترین شب سال
تانگوی...بغض .....دکمه قرمز..استاپ ..انهدام تا ابد( .)
کاستی هایت را در تابوت پوسیده شب بگذار
زیر شولای بی رنگ باد
خمیازه بکش نبودنش را ...بدبینی هرس نشده چشمانت رو به اتاق های
بی چراغ دیدنیست
حرام زاده ترین موجود هم سوسک شده ی نفرت مدامت میشود
هم آغوشی ابرها را باور نکن..تو بشکن سکوتت را
غبار آلود قیاس کن اعتراض خاکستری ات رابا ملودی دلنواز مرگ
یک.....تله....ساده
در گلو مانده ۱:موسیقی وب رو تک تک این کلمه ها اثر میذاره..از دستش نده
در گلو مانده ۲:فقط وقتی چیزی فهمیدی نظر بذار
در گلو مانده ۳:یه رابطه هست..پیداش کردی..بٌردی
بعد نوشت:منم میدونم نحس اینجوری نوشته میشه
ولی خواستم خاص باشه..همین
هوا سرد بود وباد هو هوی غریبانه اش رابه رخ پنجره ها می کشید
لحن نفرت انگیزت بود که مرا به خود آورد
پوزخندی هوس آلود را پیشکش چشمانم میکنی
تو لجاجت میکنی و من بیشتر
لبریزت میشوم
تماس لبهایم را ریجکت میکنی....سر باز میزنی از خنده های کالت
اما وحشیانه بر من ودلم چنگ می اندازی
دوست دارم تمام تنت رادر زیر نور ماه با ولع سر بکشم
بی آنکه جزئی از دست برود
انگشتانت را بر روی سرزمین تنم میرقصانی..و من رها میشوم..
در اوج..
تا ابدیت
ناقوس زمان در پیچ وتاب راهروهای دلم فرم بد هم آغوشی ها را
تداعی میکند
لجن زارهای حقارت در وجودت ریشه دوانیده وکاری از دست چشمانم
خمارم بر نمی آید
تو
بی منطق از عشق میگویی
و...
تابوت به دست می گیرم وکفنت را با لحاف بد ارضایی هایت بسته ام تو
همیشه بد کاره ای اما من همان عاشق همیشگی
...
فلاش تانک میکشم ودر لحظه از کویر خاطرم محو میشوی
در گلو مانده ۱¤اگه نیستم چون نیستم..بیخودی شلوغ نکن
در گلو مانده۲¤هی..با توام..این پست واسه تواه..آره تو..
درگلومانده۳¤دلم یه بوسه عاشقانه میخواد.. همینجوری بی دلیل وبی هوا
هالیوود زندگی من
تاوان پس میدهم تمام خورده شک هایی را که به من داشتی
با تیغ های آلوده شده به خون
ملعبه شدن آن هم در دستان تو لذتی دارد
بس عجیب...
تو هماننده برده فروشان به فکره سود وزیانی..
اما من
خود را می سازم وبا هر سازت می رقصم
و از تو برای تمام ثانیه ها حرف میزنم نگاهم را به تلفن با نخ صورتی میدوزم
بارانی ناخود آگاه جغرافیای صورتم را خیس می کند
در ماورای احساس تلخت حس لزجی را مزه مزه می کنم
دست می کشم وغبار آینه را پاک میکنم
بهانه میگیرم تورا ونبودنت را به دنیایم کم می فروشم..
...مجرمم...
انتقام من از سیم های خاردار میشود یک آرزو
تو در امتداد یه لبخند بی هوا سر تکان میدهی و
میروی
حتی بادها هم سر به عصیان کشیده اند...
هم آغوشی با خاطراتت را به بهانه داشتنت در پس واژه ها گنجانده ام..
سایه به سایه در گذر از من بر پیکرم نظر کن..
فرار رو به جلو دیدنی نیست تو همانی بودی که می پنداشتی
من تو را به تک تک لحظه هایم وعده میدهم
اسکار خواهی گرفت در همبازی شدن با من...
در گلو مانده۱¤من هنوز زنده ام..پس تحملم کن
در گلو مانده۲¤سیگار و مشروب تعطیله و اخلاق من سگی..چِت بزنی
پاچتو میگیرم
در گلو مانده ۳¤فقط یک تیر مانده و من وتو نیز یک نفریم...انتخابی نداری!!!
+این پست رو خیلی آروم بخونین..لطفا
سنگر می کشم دور خودم را با تلی از خاطراتت
دغدغه هایم را همین دیروز به خاکهای غصبی باغچه مان سپردم
قصد دارم امروز هم تا شب کودک درونم را
کوک کنم وبا او همبازی شوم
- تو
داخل ((گیومه))امکان ندارد در من ریشه کن شوی
حسرت آغوشت را سطر به سطر نفس میکشم
جای خالی تو ....میشود......یک بغض
همه میدانند تو از سنگ بودی ومن
بهترین پیکر تراش٫٫٫
پچ پچ های بی ارزش افلاکیان زیر گوشم مرا قلقلک می دهد،وتو
میخندی
ـ عشقم زمان من کم است
اما پولهایم برای خرید یک
کرم والنسی
کافیست...
شاید بتواند این فاصله را پُر کند ...گرچه بعید
امشب به بیداری واژه ها فکر کن تا خوابت نبرد
آغوش تو دیگر به روی من ورود ممنوع نیست
تو بی محابا میگویی
ـ دوسطت دارم
در گلو مانده ۱¤گل یا پوچ..تو در کدام دستی ومن در کدام دست؟؟؟
در گلومانده ۲¤عاشق شاخ به شاخ شدن سیگار بازیر سیگاری شیشه ای ام
....این قصه رو فقط هم پیکها میگیرن
درگلومانده۳¤این پست قلط املایی نداره....(مخاطب ریز بین)
در گلومانده۴¤یه عمل کوچیک دارم..میگن ۵۰....پنجاس